|
سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست www.iranima.com آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com |
![]() |
|
2007/11/06 |
|
انقلاب اکتبر راه رهائی بشریت
نود سال از انقلاب کبیر و دورانساز اکتبر روسیه می گذرد. در نود سال پیش در 17 اکتبر 1917 برای نخستین بار بشریت توانست دنیائی را پی ریزی کند که تا به آنروز تحقق آن به مخیله کسی نیز خطور نمی کرد. در نود سال پیش بورژواها با تمسخر و کنایه، کمونیستها را خوشخیالانی به حساب می آوردند که در عالم رویا زندگی می کنند. می گفتند و تبلیغ می کردند که جامعه آرمانی آنها تخیلی و غیر واقعی است. تاریخ همین بوده که هست و کسی را یارای تغییر سرنوشت محتوم بشری نیست. آنها کمونیستها را بی خدا خوانده و مسخره می کردند که این بی دینها می خواهند نقش خالق را بازی کنند و جامعه ای خلق کنند که تا کنون در تاریخ وجود نداشته است. ضد کمونیستها حتی امروز نیز همان توهمات را ایجاد کرده و به مسخره کمونیسم و سوسیالیسم می پردازند. دشمنان کمونیسم هرگز از مبارزه با کمونیسم و مارکسیسم لنینیسم دست نکشیده اند و هر روز چون آفتاب پرستها به رنگی در می آیند تا بتوانند به بهترین وجهی با مارکسیسم لنینیسم مبارزه کنند. روزی از جانب راست می آیند، روزی لباس “چپ“ به تن می کنند، روزی کارشناس و پژوهشگر آثار مارکسیستی شده و باستانشناسانه در پی تفسیرهای معیوب و ضد انقلابی و بی خطر برای سرمایه داری در مجموعه آثار کمونیستی بر می آیند و از این جهت مورد لطف بورژواها هستند که آنها را “دانشمند“ و “پژوهشگر“ خطاب کنند. روزی کمونیستها را “جنایتکار“ جلوه داده و اسنادی جعلی از دروغ و دغل نظیر همان اسنادی که برای تجاوز به عراق و سقوط مصدق و نظایر آنها جعل کردند در مورد استالین منتشر می کنند تا سوسیالیسم را بی اعتبار کنند. همه اینها دال بر وجود مبارزه طبقاتی و دشمنان رنگانگ کمونیسم است که در جبهه ارتجاع حتی با نقابهای “مارکسیستی-لنینیستی“ سینه می زنند و خدماتشان به کمونیسم منحصر به جستجو در مورد “جنایات استالین و خطاهای وی در مورد نابودی سوسیالیسم است“. در نود سال پیش سوسیالیسم تنها بر متن کاغذ نوشته بود و بورژواها مسخره می کردند که ممکن نیست گفته های مارکس و انگلس را بتوان متحقق ساخت. آنها تخیل است، تراوشات مغزهای متوهم و در بهترین حالت محصول احساسات انسانهای خوش قلب است. خود ستمکشان نیز در اثر تحمل این بار بی عدالتی، شرایط غیر انسانی، گرسنگی، پابرهنگی، آواره گی و.. در یک دوران طولانی تاریخ و نسل اندر نسل، باور نداشتند که نظم کهن یک نظم غیر طبیعی و ساخته بشر است، باور نداشتند که این نظم جاودانی نیست و می تواند با دست توانمند بشریت مضمحل شود. باور نداشتند که این ارثیه قرون اسارت را می شود بدور ریخت و بر ویرانه های آن جامعه ای انسانی و آرمانی بنا نهاد. برای آنها نیز نظم کهن مقدس و غیر قابل تغییر بود. برای آنها نیز نظم کهن غیر قابل جایگزینی به حساب می آمد، آنها دیگر به نظم کهن خو گرفته بودند، به آن عادت داشتند، نظم کهن را سرنوشت خویش می تلقی می کردند و می پنداشتند چون تا کنون وضع جهان چنین بوده وضعیت جهان در آینده نیز چنین خواهد بود و خواهد ماند و باید بماند. مذهب و نیروهای زنگار گرفته کهن نیز این تلقیّات را به آنها تلقین می کردند. تمام قدرتهای کهن، خویش را برای مبارزه با ایده کمونیسم آرایش کرده بودند و عمال خویش را بدرون جنبش کمونیستی می فرستادند تا این جنبش را منحرف کنند. رویزیونیسم جدید نیست همزاد مارکسیسم است. از همان زمان مارکس و انگلس پدید آمد. رویزیونیستها می خواستند در نظریه مارکسیسم تجدید نظر کنند و ماهیت آنرا به نفع طبقات حاکمه و بنفع ضد انقلاب تفسیر نموده و دگرگون سازند. آنها مارکس جوان را در مقابل مارکس پیر می گذاشتند. کائوتسکی مرتد و همدست سوسیال دموکراسی را در مقابل لنین و انقلاب اکتبر علم می کردند، تروتسکی خائن و جاسوس با ریش بزی و عینک پنسی را مقابل شخصیتی تاریخی و رهبر بزرگی نظیر استالین می نشاندند، مبارزه میان انقلاب و ضد انقلاب، رویزیونیسم و مارکسیسم از همان بدو پیدایش مارکسیسم پدید آمد و این خود محصول مبارزه طبقاتی در عرصه ایدئولوژی بود و تا به امروز نیز ادامه دارد. لنینسم چیزی جز تفسیر انقلابی و تحول مارکسیسم در عصر زوال امپریالیسم نیست. لنینیسم ایده های اساسی مارکسیسم را که دشمنان وی آنرا تحریف می کردند و به طاق نسیان می سپردند از منجلاب اپورتونیسم و سازش طبقاتی بیرون کشید آنرا جلا داد و به همه نشان داد که مارکسیستهای واقعی چه کسانی هستند. استالین بود که پیروان لنین را مارکسیست لنینیست نامید و تنها تفسیر طبقاتی و انقلابی از مارکسیسم را پذیرفت. وی بود که نشان داد یا همراه با کمونیستها برای ساختمان جامعه سوسیالیستی در کشور واحد و یا همراه امپریالیستها و بورژواها با ندبه و زاری برای عقب نشینی و تقاضای بخشش از دشمن طبقاتی. وی بود که نشان داد تنها لنینیستها هستند که می توانند سوسیالیسم را متحقق کنند. انقلاب اکتبر ناقوس مرگ سرمایه داری بود. کسانیکه تا دیروز از دروغ بزرگ مارکس، توهم وی سخن می راندند و طبقه کارگر را به خو گرفتن و تن دادن به نظم موجود تشویق می کردند به ناگهان با تکانی از خواب بیدار شدند که به ده روزی که دنیا را تکان داد شهرت یافت. بلشویکها بیک خانه تکانی بزرگ در جهان دست زدند و از روسیه استبدادی و عقب مانده آغاز نمودند. آنها در راهی گام گذاردند که هیچ بشری قبل از آنها از این راه ناشناخته و نپیموده نرفته بود. آنها براهی می رفتند که در گامهای نخست نقشه ای از آن در دست نداشته و بر دانش تئوریک و تجربه شخصی خویش متکی بودند. کار آنها کاری بود کارستان. گامی بود کوچک برای تغییراتی بزرگ در جهان. آنها می رفتند تا جهانی بسازند که ساختمان آن تا به آن روز برای کسی قابل تصور نبود. عظمت کار بلشویکهائی نظیر لنین و استالین در این نکته نهفته است که شنیده ها و ندیده ها را به تجسم در آورند. استالین باید بعد از درگذشت لنین با الهام از لنینیسم به معمار بزرگ این نخستین تجربه تاریخ بشریت بدل می شد. بار عظیم این ساختمان انسانی در آن شرایط دشوار بدوش استالین افتاد. حقا که با سربلندی از این تجربه نخستین تاریخ بشری بدر آمد. خرده بورژواها، آنها که هیپچگاه کمونیسم برایشان جدی نبوده است، آنها که تنها روشنفکرانه گپ و غر می زنند، آنها که اوج استعداشان در ایرادگیری و پچ و پچهای درگوشی و منفی بافی است، آنها که در دریائی از اشتباهات سیاسی و ایدئولوژیک و خطاهای خصوصی و زنجیرعقب ماندگیهای فکری در ساده ترین گامهای زندگی گرفتار بوده اند و هستند با پرمدعائی بی شرمانه ای بدنبال دستآوردهای بی عیب و نقص و انسانها خطا ناپذیر افسانه ای می گردند. جامعه آرمانی این خطا ناپذیران حقیقتا که جامعه ای رویائی با انسانهای رویائی و افسانه ای است. آنها بعلت کوری سیاسی از عظمت کاری که صورت گرفته است بی خبرند. مغز آنها محدود بوده و بیش از حیطه ایرادگیری های بنی اسرائیلی توان تفکر گسترده تری را ندارند. آنها هرگز قادر نخواهند بود سوسیالیسم را بسازند. انقلاب اکتبر مشعل فروزانی بود که بر سر راه زحمتکشان و خلقهای تحت ستم جهان قرار گرفت. از آن تاریخ نهضتهای آزادیبخش از زیر نفوذ جریانهای مذهبی و بورژوائی بدر آمد و جنبشهای ملی به متحد بالقوه مبارزات پرولتاریائی بدل شد. تضادهای جهان با تضاد میان نخستین کشور سوسیالیستی و محاصره سرمایه داری تکمیل گردید. خصلت جهان کنونی تغییر کرد و تاثیرات عمیقی در جنبشهای اجتماعی بجای گذارد. لنین نتوانست نتایج انقلاب اکتبر را به چشم ببیند و این استالین با اراده قدرتمند و دانش عظیم کمونیستی خویش بود که تحقق این امر مهم و استثنائی را بعهده گرفت. اقدامات استثنائی به رهبران استثنائی نیاز داشت. وی باید وظیفه ساختمان سوسیالیسم را بدوش می کشید. ساختمانی که نمونه آن تا به آنروز وجود نداشت. کسی نمی دانست آنرا چگونه باید ساخت و چگونه باید حفظ کرد. دشواری کار بحدی بود که رفیقان نیمه راه پیدا شدند و به ندبه زاری دست زده از کار خود پشیمان گشته پیشنهاد تسلیم و عقب نشینی کردند. آنها برای عقب نشینی و خیانت خویش به تئوری سازی پرداختند و هر روز بیشتر بدامان ضد انقلاب و ضد لنینیسم غلتیدند. استالین معمار این ساختمان شد. وی با رهبری مدبرانه و فداکاری رفقای بلشویک حزبی و توده عظیم زحمتکشان به بنای این کار عظیم تاریخ دست زد. کاری که هیچ پیامبری قبل از وی قادر به خلق آن نشده بود. این کار کارستان در میان دریائی از اخلال دشمنان صورت می گرفت تا ثابت کنند سوسیالیسم قابل تحقق نیست. بدون مالکیت مقدس خصوصی نمی شود چرخ اقتصاد را به گردش در آورد. آنها می گفتند مگر می شود بدون ارباب زمین را کاشت و بدون سرمایه دار و رئیس کارخانه کارخانه را به گردش در آورد. کارگران برای آنکه کار کنند به آقا بالا سر نیاز دارند. استالین باید با این تبلیغات و حتی توهمات توده ها مبارزه می کرد. خطر دشمن خارجی، خطر توطئه های داخلی، خطر یاس و سراسیمگی، خطر فرار از مشکلات و ترس از دشمن طبقاتی و ممارست، تجارب و توانائیهای وی چون سایه سیاه و شومی بر شوروی سایه انداخته بودند و بر آنها تنها با تکیه بر حزبیت و نیروی فداکاری خلقهای شوروی و در درجه اول طبقه کارگر و شورو شوق وی میشد غلبه کرد. استالین به این امر مهم موفق شد. در دوران سی سال دیکتاتور یپرولتاریا در شوروی جهان ناظر پیشرفتهای عظیم و شگفت انگیز شوروی شد. نه تنها چرخ تولید به گردش در آمد، سطح زندگی زحمتکشان شوروی ترقی کرد، بهداشت رایگان، آموزش رایگان، کار عظیم فرهنگی و هنری و ورزشی و ساختمانی و علمی از شوروی کشوری نمونه ساخت و به زحمتکشان جهان نشان داد که سوسیالیسم توهم نیست، تخیل نیست می تواند به واقعیت بدل شود. تولید بدون سرمایه دار بسیار سریعتر انجام می گیرد. انگلهای اجتماعی که کار نمی کنند ولی در تجملات زندگی می کنند برچیده شدند و به صف دشمنان سوسیالیسم افکنده شدند. در نود سال پیش نظم نوینی در جهان پدید آمد. نظمی که از نظر اقتصادی به استثمار انسان از انسان پایان می داد و از نظر سیاسی طبقاتی را به قدرت می رسانید که مورد بهره کشی قرار گرفته و در زمره ستمکشان بودند. در نود سال پیش تاریخ به مرتجعین که زندگی در تجملات خویش را از بدیهیات می دانستند فرمان ایست داد و به زحمتکشان اعلام کرد توقف ممنوع! دیگر نمی شود به سبک و سیاق سابق مردم را به اسارت در آورد، مالکیت خصوصی را تقدیس کرد و با جنگهای خانمانسور میلیون انسان را آواره و بیچاره نمود. در نود سال پیش بلشویکها در روسیه قدرت سیاسی را به کف آوردند و تنها به این اعتبار که قدرت سیاسی اساس هر انقلاب و تحولی است، انقلابی که در روسیه صورت گرفت یک انقلاب سوسیالیستی بود. قبل از پیروزی انقلاب سوسیالیستی در روسیه عده ای که خود را مارکسیست جا زده بودند و تفسیری غیر انقلابی و غیر طبقاتی از مارکسیسم ارائه می داند بر این نظر بودند که باید از طریق پارلمانی قدرت سیاسی را به کف آورد و به نظم پارلمانتاریسم بورژوائی گردن نهاد. آنها با استقرار دیکتاتوری پرولتاریا بعنوان شرط هر تحول سوسیالیستی در کشور مخالف بودند و از این نظریه مارکس و انگلس دفاع نمی کردند. آنها مارکسیسمی می خواستند که بدهان بورژوازی مزه بدهد. لنین مارکسیسم را نجات داد و برای نخستین بار در مقابل چشمان حیرت زده جهانیان نشان داد که پابرهنگان، بی چیزان، ستمکشان، انسانهائی که هرگزبه حساب نمی آمدند، هیچ بودگان بیکبار همه چیز شده اند. مکتبی در جهان به پیروزی رسیده است که انسانیت را بر اساس پول و سرمایه و تمکن محک نمی زند. این است نقش تاریخی انقلاب دورانساز و کبیر اکتبر. دشمنان انقلاب که نتوانستند در مقابل قدرت انقلاب مقاومت کنند بعد از آن به تحریف دستآوردهای انقلاب پرداخته و سعی کردند آنرا بی اعتبار کنند. مبارزه خروشچف با “کیش شخصیت استالین“ و دروغهای وی در مورد بنیانگذار ساختمان سوسیالیسم در شوروی در حقیقت به زیر پرسش بردن جامعه سوسیالیستی بود. استالین فرد نبود مظهر دیکتاتوری پرولتاریا و معمار ساختمان سوسیالیسم در طی سی سال بود. استالین بود که قوانین اقتصاد سوسیالیستی را در شوروی با توجه به تجربه دیکتاتوری پرولتاریا تدوین کرد و تحت عنوان “مسایل اقتصاد سوسیالیستی “ منتشر نمود. حمله به استالین حمله به سوسیالیسم، حمله به انقلاب اکتبر، حمله به مارکسیسم لنینیسم بود و هست. این است که رویزیونیستها که در همدستی با خروشچف لنینیسم را بدور افکندند و شمشیر خویش را برای “زدودن کیش شخصیت استالین“ از غلاف بیرون کشیدند مشروعیت آنرا ندارند که از انقلاب اکتبر دفاع کنند. دفاع رویزیونیستها از انقلاب اکتبر صرفا جنبه ظاهری و برا ی خاک پاشیدن به چشم فریب خوردگان است. بدون برخورد به دستآوردهای سی ساله دوران دیکتاتوری پرولتاریا در روسیه، بدون برخورد به جریانهای ضد انقلابی تروتسکیستی و زینویفیستی و بوخارینیستی، بدون برخورد به نظریات ضد انقلابی خروشچف و اصلاحات اقتصادی کاسیگین و برژنف ادعا در مورد حمایت از انقلاب اکتبر و تجلیل از نود سالگی آن حرف پوچی است. تجلیل از انقلاب اکتبر آموزش از دستآوردهای آن و علل شکست آن و بسیج کمونیستها برای مبارزه با رویزیونیستهای آشکار و پنهان است. بدون این مبارزه ضد رویزیونیستی تجلیل از انقلاب اکتبر عبارتپردازی بی محتوی برای رفع تکلیف است. حزب کار ایران (توفان) در این شماره به انتشار مقاله ای دست می زند که نشریه “توفان“ ارگان “سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان“ در چهل سال پیش برشته تحریر در آورده و نوع برخورد ما را در آن بخوبی تشریح کرده است. این مقاله چون پرچم سرخی برای حزب ما در اهتزار است. این مقاله نشانه دوراندیشی و شناخت توفانیها برهبری رفقا احمد قاسمی و غلامحسین فروتن از ماهیت رویزیونیسم است که ما نتیجه دسیسه های ضد انقلابی و جنایتکارانه آنها را در شوروی سابق به چشم می بینیم. جا دارد که کسانیکه هنوز به تکان نیاز دارند بخود آیند و با درک از مبارزه طبقاتی و شناخت دشمن مشترک بر ضد رویزیونیستهای رنگارنگ بسیج شوند. با رویزیونیسم باید پیکار کرد. بیماری رویزیونیسم مانند جذام است و چون خوره جسم و جان را می خورد. هر تاخیری در این مبارزه اعزام نسلی به فردا با آینده ای ناروشن است که قربانی دسیسه های دشمن طبقاتی می شوند. نود سالگی انقلاب اکتبر باید برای همه کمونیستها منبع الهامی باشد که بر ضد رویزیونیستها بپاخیزند و بساط آنها را که مبلغ ضد انقلاب اند برچینند. حزب توده ایران در راس این رویزیونیستها قرار دارد و در نبرد عظیم ایدئولوژیک جهانی که نبردی گسترده و عمیق و انسانی برای رهائی بشریت بود در کنار نیروهای کهن تاریخ و دشمنان بشریت قرار گرفتند و از خروشچف تجلیل کردند و برضد رفیق استالین قطعنامه گذراندند و گزارش مخفیانه خروشچف را تائید کردند. چهل سال بعد دیگر نمی توان چشمها را بر واقعیت بست و مدعی شد کی بود کی بود ما نبودیم. حال به مواضع گذشته ما توجه کنید: “درخشان باد راه پر افتخار انقلاب اکتبر پنجاه سال از انقلاب کبیر اکتبر می گذرد، انقلابی که در یک ششم روی زمین با نیروی کارگران، دهقانان و سربازان برهبری طبقه کارگر حکومت استثمار را برانداخت، نخستین دیکتاتوری پرولتاریا را مستقر ساخت و شاهراه جدیدی بروی کاروان بشری گشود. انقلاب در زیر پرچم لنین بزرگ انجام یافت. حزب کمونیست شوروی تحت رهبری او و سپس تحت رهبری ادامه دهند کار او استالین دیکتاتوری پرولتاریا را در شرایط مداخله و محاصره سرمایه داری در طی مبارزات سهمگین سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، خونین و غیر خونین از گزند دشمنان داخلی و خارجی مصون داشت و استوار گردانید، پاسداری از خلوص مارکسیسم لنینیسم را نخستین وظیفه والای خود به شمار آورد، منحرفان راست و چپ و اپورتونیستهای رنگارنگ و تسلیم طلبان و ندبه گران را از صفوف خود زدود، وحدت اصولی حزب را مانند مردمک چشم گرامی داشت. در شرایط دشواری که انقلاب در اروپا فرو می نشست و فاشیسم سربلند میکرد با تکیه بر نیروی بیزوال خلق بساختمان سوسیالیسم دست زد، صنعتی شدن کشور را عملی ساخت کشاورزی عقب مانده پراکنده انفرادی را به صورت کشاورزی مترقی کئوپراتیوی سوسیالیستی در آورد. حزب کمونیست شوروی تحت رهبری لنین و سپس استالین پرچم انترناسیونالیسم پرولتری را همواره افراشته نگهداشت و نشان داد که حکومت شوروی، این مولود پرولتاریای جهان، دژ نیرومند دفاع از رنجبران و خلقهای ستمکش گیتی است، پلی است که انقلاب طبقه کارگر اروپا را با انقلاب خلقهای ممالک مستعمره و نیمه مستعمره پیوند میدهد. آنگاه که فاشیسم هیتلری راهزنانه بر اتحاد شوروی حمله ور گردید حزب کمونیست شوروی برهبری استالین با بسیج توده های مردم و اتخاذ استراتژی و تاکتیک جنگ انقلابی توانست دشمن خونخواری را که تا دندان مسلح بود در کنام خود برلن از پای در آورد و زمینه پیروزی خلقهای اروپای شرقی و ایجاد حکومتهای دموکراسی توده ای را فراهم سازد. باین طریق حزب کمونیست شوروی بحق در مرکز اخزاب کارگری و کمونیستی و دولت اتحاد شوروی بحق در مرکز دولتهای سوسیالیستی قرار گرفت. اما تجربه تلخ نشان داد که با وجود همه این پیروزیها امکان احیاء سرمایه داری در کشور شوروی از میان نرفته است. نمونه دیگر یوگسلاوی و سپس نمونه اتحاد شوروی ثابت کرد که امکان تبدیل یک کشور سوسیالیستی به کشور سرمایه داری فقط از طریق حمله مسلحانه خارجی نیست بلکه از طریق حمله ایدئولوژیک و سیاسی داخلی نیز هست. اگر عناصری از بورژوازی بتوانند ستاد طبقه کارگر یعنی حزب کمونیست را از داخل تسخیر کنند- خواهند توانست حزب و کشور را از راه سوسیالیستی براه سرمایه داری برگردانند. پس از مرگ استالین، خروشچف و دستیارانش که خود را سالها در صفوف طبقه کارگر پنهان کرده بودند به کودتای رویزیونیستی در حزب و دولت دست زدند، مارکسیسم لنینیسم را مورد حملات وحشیانه و کین توزانه قرار دادند، حزب طبقه کارگر را بتدریج بسوی تغییر ماهیت راندند و آنرا “حزب همه خلق“ نام نهادند، دیکتاتوری پرولتاریا را بتدریج به دیکتاتوری خرده بورژوازی و بورژوازی بوروکراتیک نوظهور شوروی مبدل ساخته آن را “حکومت همه خلق“ خواندند، نهضت انقلابی جهانی را در دام “راه مسالمت آمیز“ که همان راه پارلمانی سوسیال-دموکراسی است انداختند، بنام “همزیستی مسالمت آمیز“ به بند و بست با امپریالیستها و بویژه امپریالیسم آمریکا و به سوداگری بر سر حق حاکمیت ملتها مبادرت جستند، در شانتاژ اتمی با امپریالیستهای آمریکائی همزبان شدند و خلقهای انقلابی جهان را در زیر آتش تهدید گرفتند، درفش ظفربخش انترناسیونالیسم پرولتری را بدور افکندند و رایت خاک خورده و پوسیده شونیسم را علم کردند، حریصانه و موذیانه کوشیدند که سلطه پرادبار خویش را بر سراسر جنبش کمونیستی و کارگری جهان بگسترند. کسانی که این دو دوره از تاریخ حزب کمونیست شوروی و دولت اتحاد شوروی را از یکدیگر باز نمی شناسند در اشتباه عظیمی بسر میبرند. بلشویک های شوروی در اعلامیه ای که مخفیانه در آن کشور بر ضد رویزیونیستها منتشر ساخته اند بدرستی چنین گفته اند: “خلقهای جهان باید بدانند که اگر در مکانی و در امری لکه فضیحت بر اتحاد شوروی افتاد زحمتکشان شوروی که جانبازی انقلابی خود را در طی نیم قرن مبارزه نشان داده اند گناهکار نیستند. گناهکار اپورتونیستها هستند“. رویزیونیستهای شوروی حیثیت بزرگ حزب کمونیست شوروی، نیروی عظیم مادی و معنوی دولت شوروی را وثیقه انحراف خویش ساخته بودند. شناخت آنان و مبارزه پیروزمندانه با آنان بسیار دشوار و پرپیچ و خم بود. ولی هیچ قدرتی هر قدر غول آسا بنماید نمیتواند آفتاب مارکسیسم – لنینیسم را بگل بیندازد. مارکسیست-لنینیستهای جهان و در راس آنها حزب کمونیست چین و حزب کار آلبانی برای پاسداری از مارکسیسم لنینیسم، برای حراست از دست آوردهای گرانبهای طبقه کارگر بپاخاستند. ....“ (نقل از توفان شماره 3 ارگان سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان سال 1346). ***** بر گرفته ازتوفان شماره 92 آبان ماه 1386 ارگان مرکزی حزب کارایران toufan@toufan.org
|
| بازگشت |