سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست                        www.iranima.com                              آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com

2007/11/12

“نوعدوستی“  مسیحیت  و

 “بربریت“ اسلامی

 برای کشتار دستجمعی مقاومانِ مقابل امپریالیستها، برای کشتار مردمانی که سرزمینهای زندگیشان مملو از مواد اولیه مورد نیاز امپریالیستهاست، برای کشتار مردمانی که سرزمینهایشان از نظر سیاستِ راهبردیِ نظامی و دوراندیشی برای تسلط یکجانبه بر جهان در رقابت با رقبا از اهمیت وافری برخوردار است، نیاز بیک جنگ روانی احساس می شود. مسلمان کشی و تبلیغات ضد اسلامی و نه ضد مذهبی عرصه پیکاری است که در این مبارزه طبقاتی در سراسر گیتی در گرفته است. بدون شناخت از این سیاست راهبردی امپریالیستی تشخیص سره از نا سره در دنیای کنونی ممکن نیست.

امپریالیسم آمریکا برای مقابله با رقبای خویش و در درجه نخست چین بخاطر بازار عظیم فروش و نیروی ارزان کارش و روسیه کشوری با منابع غنی انرژی و مواد اولیه مورد نیاز صنایع امپریالیستی غرب به آن نیاز دارد که پشت جبهه خویش را تقویت کند. برای جنگ و شاخ و شانه کشیدن به حامی و مهمات جنگی نیاز است که باید خطوط نخست جبهه را مستمرا تامین کند. امپریالیسم آمریکا که سیاست آتی خویش را بر اساس نظم نوین جهانی تدوین می کند و با عملیات بازدارنده در پی کسب سرکردگی در جهان و به رقیت در آوردن سایر خلقهای جهان است می داند که باید با هندوستان روابط حسنه برقرار نماید، پاکستان را از چین جدا گرداند، در جمهوریهای سابق شوروی در آسیا و اروپا با انقلابات مخملی رخنه کند و از آنها متحدین آمریکائی بسازد، کشور میانمار را که دیکتاتوری حاکم در آن تا کنون امپریالیستها را به عذاب وجدان دچار نمی ساخت بیاری مذهب بودیسم و آخوندهای بودائی از زیر نفوذ چین خارج گرداند و “تاج دموکراسی“ آمریکائی را بر سرش بگذارد. امپریالیست آمریکا به چاههای نفت و گاز برای تولید و جنگ جهانی آتی و جنگهای منطقه ای و کسب برتری سیاسی و اقتصادی از طریق این عامل فشار نیاز دارد و باید بتواند تجاوز خویش به صاحبان سرزمینهای نفت خیز را در نزد افکار عمومی جهان و فریب رقبای خویش توجیه گرداند. منابع عظیم نفت و گاز در درجه نخست در اختیار ممالک اسلامی است و از این گذشته اسرائیل به منزله سرپل امپریالیسم آمریکا در منطقه، به منزله نزدیکترین متحد امپریالیسم در منطقه در سرزمین ابا اجدادی مردم فلسطین بوجود آمده که مردم سرزمینهای پیرامونش را که در اکثریت خویش مسلمان هستند تهدید می کند. عجیب نیست که در چنین وضعیتی ملتهای مسلمان در این ممالک با روحیه شدیدا ضد آمریکائی، ضد استعماری، ضد صهیونیستی پرورش یابند و برای پاسداری از سرزمینها و غرور و شرافت ملی خویش جنبشهای عظیم توده ای ضد آمریکائی ایجاد نمایند. اشغال سرزمینهای عراق، افغانستان، کویت، قطر، سومالی و... بطور مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق ایادی امپریالیسم، ایجاد پایگاههای نظامی تجاوزگرانه در آذربایجان، گرجستان، ترکیه، جمهوریهای آسیای مرکزی در درجه نخست عامل فشاری به سرزمینهائی است که ملل مسلمان در آن سکنی دارند. سیاست جهانی کردن سرمایه از طریق سازمان تجارت جهانی، ارتش آمریکا و یا سایر موسسات مالی جهانی با مقاومت مردم جهان و بویژه در ممالک اسلامی روبرو شده است. ما با این مقاومت در آمریکای لاتین و آفریقا نیز روبرو هستیم لیکن اشکال قهرآمیز مبارزه ضد امپریالیستی بصورت روشن و مستمر و توده ای بیشتر در خاور میانه شکل گرفته است. مبارزه مردم فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان که در اکثریت خویش مردم مسلمان هستند تاثیرات عظیم در جهان و منطقه علیرغم سانسور “دموکراتیک“ خبرگزاریهای امپریالیستی که مجموعه ای از توطئه سکوت و جعل اخبار را با هم در آمیخته اند، بجای گذارده است.

بی اعتبار کردن اسلام و نه مذهب بطور کلی، ایجاد افکار عمومی لازم در جهان که بنا برکدام دلیل “انساندوستانه“ و “متمدنانه“ باید مسلمان کشی را رواج داد و چگونه باید برای سرپوشی بربریت مسیحیت سیاسی از “تساوی حقوق زنان“ به دفاع برخاست و یا بیکباره بیاد غیر انسانی بودن “سنگسار زنان“ در ایران و افغانستان و جالب آنکه نه در عربستان سعودی افتاد، از سیاستهای امپریالیستی و تدارک جنگ روانی برای سرکوب ملتهای مخالف امپریالیسم و نهضتهای آزادیبخش است که از تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی خویش بدفاع برمی خیزند. از پاپ در دربار واتیکان تا جرج بوش در کاخ سفید، تا کاریکاتور محمد و یا علم کردن سازمانهای ضد اسلامی نظیر مسلمانان تواب در کلن، کارزاری عظیم بر ضد “اسلام سیاسی“ و خشونت آمیز و بربریت طبیعی و ماهیت ضد دموکراتیک آن در گرفته است. نویسندگان مسیحی مزدور بیکباره بیاد پژوهش در باره عقب ماندگی اسلام و پیشرفتگی مسیحیت بر آمده اند. آنها “خشونت مسلمانان“ “این تروریستهای بالفطره“ را در مقابل “علاقه به هم نوع مسیحیت“ قرار می دهند و می گویند اگر برگونه ات سیلی زدند خشمگین نشو بگذار به گونه دیگرت نیز با رضایت تو سیلی زنند. آنها در عین اینکه در آمریکا مکاتب مذهبی برای تربیت نونهالان کودکستانی با روحیه پروتستانی مدرن با رنگ آمریکائی ایجاد کرده اند و هزینه فراوانی برای آن تهیه دیده اند و گوشتهای دم توپ برای اشغال ممالک مسلمان از آنها آموزش می دهند، از مدارس قرائت قرآن طالبان در پاکستان انتقاد داشته و شکایت دارند. توگوئی بنیادگرای مسیحی بر بنیادگرای مسلمان ارجحیت دارد.

مشتی عمال صهیونیست و امپریالیسم نیز در جهان راه افتاده و این سیاست امپریالیستها در ممالک مورد تعرض را پیاده و توجیه می کنند و تلاش می کنند از طریق نظری توجیهی برای آدمکشی آمپریالیستها بیابند. آنها ازتجاوز اتیوپی به سومالی، از تجاوز امپریالیستها به عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین حمایت کرده در کشتار مردم فلسطین و گرسنگی و تشنگی دادن به آنها پایکوبی کرده و هلهله می کنند. آنها از بمباران شهرهای لبنان شادمانند و برای امپریالیستها و صهیونیستها دست می زنند. آنها هوادار تجاوز امپریالیسم آمریکا به ایران هستند و تمام تلاش آنها در این راه است که خطر ظالم و مظلوم، تجاوزگر مهیب و قربانی مفلوک را هم تراز قرار دهند و هر دو را بیک چوب برانند. آنها بجای اینکه روشن کنند که باید مردم ایران را برای مقاومت در مقابل تجاوز امپریالیستها بسیج نمود و این کار اساسی آنها در زمان تجاوز و تشدید خطر تجاوز است با فریاد “نه قم خوبه نه کاشون لعنت به هر دو تاشون“ به میدان می آیند و مغلطه می کنند که تا آشفته فکری ایجاد شده . کسی درک نکند که کار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی وظیفه مردم ایران بوده و بهیچ کس و ناکس دیگری مربوط نیست.  آنها با سیاست “نه به امپریالیسم و نه به جمهوری اسلامی“ شعار بی بو و خاصیتی را طرح می کنند که هرگز ارزش رهنمود برای مردم ایران نداشته و بدرد سردرگمی و منزه طلبی می خورد. این محصول تفکری است که به توانائی رهبری خویش اعتقادی ندارد و کار سیاسی برایش جنبه مشغولیات و سرگرمی دارد و سرنوشت خویش را بدست سیر رویدادها سپرده است. نه ـ به امپریالیسم آنها، انکار آن پیردختری است که در آغوش جوان خوشروئی در پی کتمان اشتیاق بیکران خود برای تجاوز بخود است. انکار وی از صد اصرار پررنگتر است. نه ــ به امپریالیسم آنها فاقد ارزش عملی است و تنها بدرد خلع سلاح روحی مردم ایران که باید آنها را به مقاومت در مقابل تجاوز امپریالیستها فرا خواند می خورد. در نبرد مرگ و زندگی که درخواهد گرفت این جمهوری اسلامی است که برای بقاء خویش سرانجام به هر سازشی با امپریالیسم موافقت خواهد کرد.

یاران معنوی امپریالیسم و صهیونیسم در ایران چه بخواهند و چه نخواهند، چه بدانند و چه ندانند، با تخطئه مبارزه مردم فلسطین برهبری حماس و یا مبارزه مردم لبنان برهبری حزب اﷲ بر ضد اشغالگران و سایر مبارزات مردم منطقه بر ضد امپریالیسم و صهیونیسم و تروریسم جهانی در دام تبلیغات دشمنان بشریت افتاده و مسحور گفتار و دروغهای آنها می شوند. برای آنها مبارزه با “اسلام سیاسی“ که مظهر استبداد و بربریت است در درجه نخست قرار می گیرد. مبارزه مسلمان مردم منطقه نه از جنبه ماهیت رهائی بخش آن بلکه از نقطه نظر تبلیغات ایدئولوژیک مورد ارزیابی قرار می گیرد و فرمان قتل آن صادر می شود. امپریالیسم آمریکا که مظهر تروریسم جهانی است مبارزه  ضد تروریسم، را تعریف کرده و ملتهائی که برای رهائی خویش مبارزه می کنند در جبهه تروریسم گنجانده می شوند. این تبلیغات در آشپزخانه صهیونیستها و امپریالیستها پخته شده است و پروفسور ساموئل هانتیگتون در کتاب “جنگ تمدن“ های خویش آنرا بخورد مردم جهان داده است. مبارزه با “اسلام سیاسی“ در دستور کار امپریالیستها و صهیونیستهاست.

هر روز که شما نشریات پاره ای مخالفین رژیم جمهوری اسلامی را در خارج از کشور باز می کنید می بینید که عده ای با دادن آگهی از دین اسلام به مسیحیت گرویده اند و حماقت قبلی خویش را با حماقت جدیدی تکمیل نموده اند. آنها عقبگرد خویش را مترقی جا زده از مسیحیتی که تا کنون در جهان وجود نداشته است به حمایت برخاسته اند. آنها جنایت این مسیحیت سیاسی را در عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین برزبان نمی آورند و به مبلغ بی جیره و مواجب صهیونیستها و امپریالیستها بدل شده و با بی شرمی برای آنها تبلیغ می کنند. پیشرفت بمفهوم نفی مذهب بطور کلی و اعتقاد به مطلقیت علوم و توانائی شناخت بشری است. تغییر مذهب بیان عقب ماندگی و پسرفت است. نتیجه بی فکری و استیصال و بی اراده گی و تزلزل روحی است. شاید برای پاره ای سند سازی برای کسب پناهندگی “سیاسی“ باشد ولی برای “مسیحیت سیاسی“ “تصمیم دموکراتیک انسانهائی است که در اثر شناخت دموکراتیک به حقانیت مذهب مسیحی پی برده اند“. این صحنه سازیها بخشی از همان مبارزه دامنه دار و گسترده ایدئولوژیک است که امپریالیستها و صهیونیستها برای تسلط بر جهان و مهار رقبا و تاراندن آنها و به اسارت گرفتن و برده کردن خلقهای جهان به آن نیاز دارند. نیروهائی که این جنگل را نبینند، جنبه دائمی و تعیین کننده و موثر را از دیده بیاندازند و دو دستی به فرعیاتی بپردازند که حل آنها مُسکن درد بوده و یا اساسا تاثیری در جهت تغییر سیر رویدادها ندارد همواره در ارزیابیهای خویش آلت دست صهیونیستها و امپریالیستها قرار می گیرند و هر قدر عباراتهای خویش را گنگ وار تر و مبهم تر بیان کنند و صدها راه فرار برای تغییر موضع خویش جور کنند بهتر راه همدستی بدون “شرم“ و “انقلابی“ را با امپریالیستها و صهیونیستها فراهم آورده اند.

مبارزه با خشونت اسلام و تقابل آن با نوعدوستی مسیحیت و در عمل تطهیر مسیحیت، کار را به آنجا می رساند که در اروپا مردم این کشورها از آدمکشی امپریالیستها در افغانستان به جرم طالبان و یا همدست اسامه بن لادن بودن ناراحت نمی شوند. توگوئی حتی اگر کسی مسلمان بنیادگرا بود مجوزی برای مردن بدست مسیحیان متجاوز داده است. جرج بوش برای اسارت این افراد زندانهای مخفی وحشتناک می سازد، آنها را می دزدد، پوست از سرشان می کند، برای آوردن سرشان قیمت تعیین می کند، امپریالیسم آمریکا آدمهای را برای آدمکشی غیردولتی تربیت می کند و از طریق موسسه های خصوصی تامین امنیت که شامل حال آدمکشان حرفه ای و جنایتکاران روانی است آنها را به عراق و افغانستان گسیل می دراد تا با خیال راحت و بدون محدودیتهای رسمی به کشتن هر فرد “مظنون“، “ناراحت“ و یا نامطبوع بپردازند. به زنان و دختران مسلمان تجاوز کنند و از آنها به عنوان بربر و وحشی و تروریست و یا تروریست بالقوه تمتع بگیرند. مراجع آماری تعداد این ارتش خصوصی در عراق و افغانستان را شامل 120 هزار نفر می داند. این همان خوابی است که جرج بوش برای ایران دیده است.

حزب کار ایران(توفان) بیاد می آورد که جنایتی که مسیحیان در جهان کرده اند هرگز با سایر ادیان و متجاوزان محلی و واژه من در آوردی “اسلام سیاسی“ قابل قیاس نبوده است. رفتاری را که استعمار انگلیس در هندوستان کرد هرگز مغولها نکرده بودند. آموزش از تاریخ گذشته و بررسی طبقاتی این تاریخ برای آموزش ما در شرایط امروزی مفید است. کمونیستها هرگز نباید فریب جعل تاریخی و یا تبلیغات امپریالیستها و صهیونیستها را بخورند. کمونیستها باید در عین افشاء روشنگرانه و با حوصله و مبارزه با مذهب بطور کلی و نه تنها با یک مذهب خاص بکوشند. نقش سرمایه داری و امپریالیسم و صهیونیسم را بشناسند تا در تجزیه و تحلیلهای خویش دچار خطا نگردند. ما در زیر بزبان مارکس سخن می گوئیم و گوشه ای از جنایت مسیحیت را بر ملا می کنیم:           

“در باره سیستم مسیحی استعمار و. هاویت W.Howitt  مردی که از مسیحیت برای خود تخصصی ساخته است چنین می گوید: “بربریت و فجایع بیشرمانه ای که نژادهای باصطلاح مسیحی در هر نقطه ی جهان و علیه مردم هر کشور مسخر مرتکب شده اند در هیچ عصری از اعصار تاریخ جهان و نزد هیچ نژادی، هر قدر وحشی و عقب افتاده، هر اندازه بیرحم و بیشرمانه بوده است، نظیر ندارد“

کارل مارکس پس از بازگوئی نوشته هاویت در زیرنوشته آن می آورد: “در باره رفتار نسبت ببردگان شارل کنت در “Traite' de la Le'gislation“ چاپ سوم بروکسل1837، جمع آوری خوبی انجام داده است. باید این موضوع را در جزئیاتش مورد مطالعه قرار داد تا معلوم شود بورژوا، هر آنجا که بلامانع می تواند دنیا را بنا بر نمونه ی خویش بسازد، بخود و بکارگر چه روا می دارد“.

مارکس فورا نقش بورژوازی را در این جنایت بر ملا می کند تا حساب وی را از حساب طبقه کارگر جدا ساخته و جنبه طبقاتی مبارزه ستمگران با ستمکشان را برجسته کند.

مارکس در کتاب سرمایه جلد اول چاپ فارسی چنین ادامه می دهد: “تاریخ اقتصاد استعماری هلند- و هلندی که ملت نمونه سرمایه داری در قرن هفدهم بشمار میرفت- “تابلوهای نادیده ای از خیانت، فساد، آدمکشی و شناعت میگسترد“(توماس استامفورد رافلز). هیچ چیزی خصلت نماتر از سیستم آدم دزدی آنها در سِلِبCelebes  به منظور تهیه برده برای جاوه نیست. برای انجام این کار افرادی را مخصوصا برای آدم دزدی تربیت می کردند. دزد، مترجم و فروشنده عاملین اصلی این تجارت بودند و امرای بومی سرفروشنده بشمار میرفتند. نوجوانانی را که دزدیده بودند آنقدر در این زندانهای مخفی سِلِب نگاه می داشتند تا برای بار کردن بکشتی های بردگان آماده شوند. یک گزارش رسمی تصریح میکند: “یکی از این جاها مثلا شهر ماکاسار(Makassar شهر و بندر سلب در اندونزی- توضیحات) پر از زندانهای پنهانی است که هر یک وحشتناکتر از دیگری و پر از تیره روزانی است که قربانی آز و ستمگری گردیده، در زنجیرِ گرانند و از خانواده های خویش بعنف ربوده شده اند“. هلندیها برای اینکه مالاکا(Malaca یا ملاقه شبه جزیره ای در جنوب هندوچین بین دریای چین و اقیانوس هند و شهری از مالایا بهمین نام واقع در تنگه ی مالاکا-توضیحات کتاب) را به تصرف در آورند حکمران پرتقالی آنجا را بپول فریفتند و وی در 1641 دروازه های شهر را بروی آنها گشود. بلافاصله بمنزل حکمران تاختند و ویرا بقتل رساندند تا از پرداخت رشوه ی مزبور بمبلغ 1875 لیره ی استرلینگ “معاف“ گردند. اینان هر کجا پا میگذاشتند ویرانی و نابودی جماعات بدنبال داشت. بان یووانگی   Banjuwangi ایالتی از جاوه، در سال 1750 دارای بیش از 80000 نفر سکنه بود و در 1810 فقط 8000 نفر جمعیت داشت. اینست تجارت شیرین!

چنانکه معلوم است کمپانی هند شرقی علاوه بر سیادت سیاسی بر هند شرقی، انحصار اختصاصی تجارت چای و بطور کلی بازرگانی با چین و حمل و نقل کالا به اروپا را و بالعکس برای خود محفوظ داشت. ولی کشتیرانی در سواحل هندوستان و مابین جزایر و همچنین تجارت با داخله ی هندوستان در انحصار ماموران عالیرتبه ی کمپانی  بود. انحصار نمک، تریاک، فلفل و کالاهای دیگر منابع بی پایان ثروت بودند. ماموران خود، قیمتها را تعیین می کردند و بدلخواه خود هندوهای بیچاره را میچاپیدند. حکمران کل نیز در این بازرگانی خصوصی شرکت داشت. به مُقربان وی، پیمانها با شرایطی واگذار میشد که بوسیله ی آن، بهتر از کیمیاگران، از هیچ طلا میساختند. تمولهای بزرگ یکروزه مانند قارچ میروئیدند و انباشت بدوی بدون صرف پشیزی بوقوع میپوست. در پیگردهای قضائی علیه وارن هیستینگ(Warren Hasting 1732-1818 – نخستین حکمران هندوستان که در عین حال کارمند کمپانی هند شرقی بود. وی در زمان تصدی خود چنان هندوستان را چاپید و به مردم فشار آورد که ناچار پارلمان انگلستان در سال 1786 او را مورد تعقیب قرار داد. پس از نه سال حکم تبرئه وی صادر شد و در ازاء خدماتی که به کمپانی هند شرقی کرده بود سالانه مبالغ گزافی برای او از طرف کمپانی مقرر گردید-توضیحات کتاب) نمونه های بسیاری از این قبیل اعمال مکشوف گردید. اینک یکی از آن موارد: با شخصی بنام سولیوان Sullivan، هنگامیکه عازم مسافرت برای انجام ماموریتی رسمی در یکی از مناطق تریاک خیز بسیار دور افتاده ی هندوستان بود، پیمان تریاکی منعقد شده بود. سولیوان پیمان خود را بمبلغ 40000 لیره ی استرلینگ بشخصی بنام بینBinn  فروخت و بین نیز آنرا در همان روز بدیگری در مقابل 60000 لیره واگذار نمود و خریدار آخری که اجرا کننده پیمان بود اظهار داشت که خود او از اینراه منافع گزافی بدست آورده است. بنا بر صورتیکه به پارلمان تقدیم شد، از سال 1757 تا سال 1766 کمپانی و  کارمندانش مبلغ شش میلیون لیره استرلینگ از هندیها بعنوان هدیه! اخاذی کرده بودند. بین سالهای 1769 و 1770 انگلیسها، از راه خرید تمام برنج موجود، که جز بقیمت های افسانه ای حاضر ببازفروش نمیشدند، یک قحطی مصنوعی بوجود آوردند(در سال 1866 تنها در ایالت اوریساOrissa  بیش از یک میلیون نفر هندی از گرسنگی جان سپردند. با وجود این از کوشش برای متمول ساختن خزانه ی دولتی هندوستان، از راه گران فروختن خواربار لازم به مردم گرسنه، دریغ نورزیدند.- توضیحات کتاب).

البته در کشت داریهائی که فقط با صادرات سرو کار داشتند، مانند هند غربی و سرزمینهای پر ثروت و پرجمعیتی مانند مکزیکو و هند شرقی که بقتل و غارت واگذار شده بودند، رفتار با بومیان بمراتب وحشتناکتر بود. با این وجود حتی در مستعمرات بمعنای خاص، خصلت مسیحی انباشت بدوی نفی نشد. این کارشناسان سختگیر و ترش روی پروتستانتیسم ، این منزه طلبان انگلستان جدید(مقصود شش ایالت آمریکاست که باین نام خوانده شده است-توضیحات کتاب)، در سال 1703 بنا بتصمیمی که در شورای خود اتخاذ نمودند، جائزه ای بمبلغ 40 لیره استرلینگ در برابر پوست سر هر بومی یا برای اسیر ساختن هر سرخ پوست مقرر داشتند و در سال 1720برای هر پوست سر جائزه ای 100 لیره ای معین نمودند. در 1744، پس از آنکه ماساچوستس بی Massachusetts-Bay قبیله معینی را متجاسر و یاغی اعلام داشت، قیمتهای زیرین تعیین گردید: برای پوست سر ذکور 12 ساله و بالاتر 100 لیره ی استرلینگ جدید، 105 لیره ی استرلینگ برای هر اسیر از جنس ذکور، برای زنان و کودکان اسیر 50 لیره ی استرلینگ و برای پوست سر زنان و کودکان 50 لیره استرلینگ! چند دهه ی بعد فجایع سیستم استعماری تلافی این جنایات را بسر اخلاف آن پدران و زائران مومن، که بنوبه ی خود طغیان کرده بودند، در آورد. با تحریک و پول انگلیسان اینان بضرب تبرزینهای هندیان ساطوری شدند tomahawked (توماهاوک، نام تبرزین بومیان سرخ پوست آمریکاست-توضیحات کتاب). پارلمان انگلستان سگهای درنده و پوست سرکن ها را “وسائلی که خداوند و طبیعت در دست او نهاده است“ اعلام نمود.

 سیستم مستعمراتی موجب پیشرفت عظیمی در امر تجارت و دریانوردی شد. “شرکتهای انحصاری“(مورد پیشگوئی لوتر) اهرمهای نیرومند تجمع سرمایه گردیدند. مانوفاکتورهائی که بسرعت میروئیدند در وجود مستعمرات بازارهای تامین شده ای یافتند و انحصار بازار موجب انباشت شتابان بود. ثروتهائی که خارج از اروپا مستقیما بوسیله ی غارت، اسارت و آدمکشی تاراج شده بود بسوی متروپل روان میشد و در آنجا مبدل بسرمایه میگردید. هلند که مقدم بر دیگران سیستم مستعمراتی را بنحو اکمل بسط داده بود، در سال 1648باوج قدرت بازرگانی خود رسید. این کشور “تقریبا بطور انحصاری تجارت با هند شرقی و معاملات بین جنوب غربی و شمال شرقی اروپا را در دست داشت. صید ماهی، ناوگان و مانوفاکتورهایش سرآمد کشورهای دیگر بود. سرمایه های این جمهوری شاید مهمتر از مجموع سرمایه ی کشورهای دیگر اروپا بود“. گولیشGόlich (1791-1847 مقاطعه کار و بازرگان آلمانی نویسنده تاریخ اقتصاد تحت عنوان “نمایش تاریخی بازرگانی و پیشه وری“-توضیخات کتاب) فراموش کرده است نکته ی ذیل را باین مطلب اضافه کند: توده ی مردم هلند در 1648 مشقت کشیده تر، فقیرتر از دیگر کشورهای اروپائی در مجموع بود و خشونت آمیزتر از آنها تحت ستم و فشار قرار داشت“(بازگوئی از اثر فناناپذیر کارل مارکس “سرمایه“ جلد اول چاپ فارسی صفحات680  تا 682-تکیه همه جا از توفان).

مارکس در این بخش بدرستی به وضعیت وخیم مردم هلند و توده تحت ستم اشاره می کند. وی می آموزد که بربرهای مسیحی سرمایه دار و استعمار گر بر توده عظیم مسیحی نیز رحم نمی کند. غارت مستعمرات برای کسب سود طبقه حاکمه است و استعمار در خارج مکمل استثمار در درون است. در مضمون گفتار مارکس این نتیجه گیری لنین مستور است که کارگران متروپل با خلقهای تحت ستم سرنوشت واحد و دشمن یکسانی دارند. باید مبارزه کارگران جهان بر ضد سرمایه داری و امپریالیسم را با مبارزه خلقهای جهان بر ضد امپریالیسم پیوند زد زیرا آزادی یکی در گرو آزادی دیگری است. این مضمون است که پایه روحیه برادری جهانی را بنیان می نهد و مظهر انترناسیونالیسم پرولتری است. مارکس در این نوشتار خود جنبه طبقاتی استعمار را برجسته می کند و نیروی متحد بالقوه طبقه کارگر در مستعمرات یعنی جنبشهای رهائی بخش را بر زبان می آورد.

نگاهی به آنچه مارکس در1859 برشته تحریر در آورد تا به امروز نشان می دهد که این اثر تا به چه حد زنده، دارای فعلیت روز و حاوی تجارب گرانبهاست. در این بخش مارکس دست کسانی را رو کرده است که مرتب در تبرئه مسحیت و تمدن وی، نوعدوستی وی، عدم خشونت وی، صلحدوستی وی از “اسلام سیاسی“ و توحش وی سخن می رانند. مارکس نشان می دهد که تحولات اجتماعی را نمی شود بر اساس “تمدن“ و “توحش“ توصیف کرد بلکه باید از پوسته به بطن فرو رفت و ماهیت کاسبکارانه، سودجویانه، غارتگرانه و منفعت جویانه پدیده را شناخت. وی بربریت مسیحیت را از ماهیت سیستم سرمایه داری استنتاج می کند. در حالیکه “بربریت“ چینیها، هندیها، سرخپوستان و یا مسلمانان ناشی از حق حیات و تعیین سرنوشت خویش است که حق طبیعی دفاع از خود به هر طریق ممکن را در اختیار آنها گذارده است.

به همین جرج بوش پیغمبر نوظهور آمریکائی نظر افکنید. با یاری آیات مذهبی و قایل شدن رسالت مذهبی و کیفیت رستگاری تجاوز جنایتکارانه اش را به عراق توجیه می کند. در این مدت تنها در عراق 5 میلیون آوراه بوجود آمده نزدیک به یک ملیون نفر کشته شده اند. در تمام دوران تجاوز تازیهای عرب به ایران و ممالک منطقه  یک ملیون نفر به قتل نرسیدند. مسحیت سیاسی جرج بوش که مورد تائید بنیادگرایان مسیحی و یهودی است پوشش بمبهای آتشزای فسفری در فلوجه است. ریاکاری جرج بوش و امپریالیستها در این است که در حالیکه برای کشتار حلبچه توسط گازهائی که خودشان در اختیار صدام حسین گذارده بودند اشک تمساح می ریزد، صدها بمب فسفری که سلاح کشتار جمعی است در شهر فلوجه در عراق برای کشتار نیروهای مقاومت و مردم عادی می افکنند. این کشتار گسترده مردم عراق اتفاقی نیست، یک اتفاق استثنائی نیز نمی باشد. امپریالیستهای آمریکائی همین جنایات را با پرتاب بمب میکروبی در جنگ کره در کره شمالی و پرتاب دو بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی و پرتاب بمبهای شیمیائی ناپالم در جنگ ویتنام و گلوله های رادیو آکتیو در جنگ یوگسلاوی، تجاوز نخست به عراق و تجاوز اخیر به عراق مورد استفاده قرار داده اند. چاشنی این کشتار قومی ریاکارانه امپریالیستهای آمریکائی و انگلیسی “اسلام سیاسی“ است. آنها عنوانی اختراع کرده اند که با اتکاء به آن خود را مجاز به هر جنایتی میدانند. آنها با هجوم فاشیستی و تبهکارانه صرفا به مذهب اسلام و نه بطور کلی به مذهب، موانع روانی برای کشتار مسلمانان را که به نیروی بزرگ مقاومت در مقابل زور و قلدری امپریالیستها بدل شده اند فراهم می آورند. آنها در حالیکه ماشین تبلیغاتی عوامفریبانه خویش را در سراسر جهان بر ضد مسلمانان براه انداخته اند زیر بغل مرتجعین بودائی را که مذهبی عقب مانده از نظر تاریخی داشته و بیانگر دوران فروپاشیده برده داری است گرفته اند و آنها را در جنوب شرقی آسیا تحریک و تقویت می کنند. انقلاب “مخملی“ آنها در جنوب شرقی آسیا با اتکاء به کاهنان مرتجع و مفت خور و عقب مانده بودائی صورت می گیرد که ابزار دست دالای لامای مرتجع فراری بوده و به اشاره “صلح آمیز“ وی حاضر به هر جنایتی هستند.

برای کشف تبهکاری مسیحیت که بهرصورت یک تبهکاری طبقاتی است و محصول دوران استعمار و امپریالیسم است نیازی نیست که براه دور برویم. کافیست دیدگان خویش را بر واقعیات اطرافمان بگشائیم و این حقایق را بعیان ببینیم. بیچاره آن نیروهای خود فروخته ایرانی که برای مسیحیت جرج بوشی سینه چاک می دهند و به بهانه “اسلام سیاسی“ از کشتار هزاران نفر مردم فلسطین، لبنان، افغانستان و عراق و فردا ایران که آنها را مستحق مرگ می انند شادمانند. ننگ بر این نوکران صهیونیسم.

     

بر گرفته ازتوفان شماره  92  آبان ماه  1386  ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

toufan@toufan.org

 

بازگشت